کاروان به دستورش محملها را سیاه میکند و بهسوی شام غربت راه میافتند. نفری از دشمن به سیاهی محملها اعتراض نمیکند. آنها کار را تمامشده میبینند او اما در ابتدای رسالت پیامبرگونهاش انسانهای جویای نور و حقیقت را فرامیخواند و چراغی را روشن میکند که تا ابد مسیر جویندگان را روشن سازد.
جهد و جهادش به دل آیینه سان مؤمنان عصرها و روزگاران مینشیند و همه سیاهپوش عزای این راه ناتمام میشوند. زینب (س) را میگویم. عقیله زنِ کربلا. هم او که سالهاست قافله حسین (ع) را مدیریت میکند تا به سرمنزل مقصود برساند. او که گوش به صوت زیبا و حزین حسین (ع) سپرده و خواهرانه دست مجاهدان را میگیرد و پیش میبرد. بانویی که آموزشگار علم و عمل ماست. علم جهادی و عمل انقلابی. البته که راه طولانیست و مسیر پر از سنگ و کلوخ؛ اما یاران جهاد را بیم اینها نیست. آنها را حسین (ع) راهبری و زینب (س) همراهی میکند.
حالا که قلم به وصف او حریص ولی ناتوان است بگذار تعبیر امام سجاد (ع) را هم به روح بنشانیم:
«اَنتِ بحمدالله عالمه بلا معلمه، فهمه غیر مفهمه» شکر خدا ای عمه! که دانشمندی هستی بدون اینکه از کسی تعلیم ببینی و فهیم هستی بدون اینکه کسی آن را به تو یاد بدهد»؛
آری! این است زینب (س)
ما از پس روزگاران بعد از عاشورا پیام جهاد حسین (ع) را دریافت کردهایم و هروله کنان بهسوی میشتابیم. ما از نسل جهادیم، از نسل شهادت و خون حسین (ع) است که در رگهای ما میجوشد. عزم کردهایم که جهاد در مسیر علم را به جهاد عاشورایی حسین (ع) پیوند بزنیم و هم چون زهیر بن قین از دنیا و ظواهرش چشم بپوشیم و با تربت حسین (ع) آلودگیهای دنیای علم و عمل را پاککنیم. این سهم کوچک را از ما قبول کن عقیله بنیهاشم!